محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1205

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

موم را از آتش برداشته كه حرارتش كم كردد سه عدد سفيدهء تخم مرغ داخل كرده برهم زنند تا مستوى كردد و اكر تبريد زياده خواهند عوض روغن زيت و كنجد روغن كل سرخ يا روغن كدو و حضض اضافه نمايند و اكر درد شديد باشد بدل حضض قدرى افيون داخل نمايند و اكر كرمى بيشتر باشد قدرى كافور نيز اضافه نمايند مرهم ابيض كه سوختكى آتش و اكثر قروح حار را نافعست منقول از حكيم اسكندر فرنكى صنعت آن سفيداب كاشغرى پنجدام موم زرد چهار دام كافور قيصورى يك توله روغن كنجد يك دام على الرسم مرهم سازند و عند الحاجت بر پارچهء نازكى ماليده بر زخم بكذارند مرهم ابيض كه جراحت تازهء كوش را نافعست و سوزش را بنشاند صنعت آن سفيداب ارزيز موم سفيد از هريك يك جزو روغن كل يا روغن كنجد هركدام كه باشد دو جزو موم در روغن بكدازند و سفيداب را در هاون نهند و از موم كداخته اندك‌اندك بران ريزند و بكوبند تا سفيداب ته‌نشين نكردد و چون اميخته شود پس بفتيله الوده در كوش كذارند مرهم ابيض كافورى سوختكى آتش و جراحات و قروح حار را نافعست صنعت آن سفيداب ارزيز روغن كنجد موم سفيد از هريك چهار توله كافور قيصورى ششماشه بدستور مرتب نمايند [ مرهم ابيض سوزش و گرمى زخم جراحات را بنشاند ] مرهم ابيض سوزش و كرمى زخم جراحات را بنشاند و رطوبات آن را جذب نمايد و خشك و ملتئم كرداند صنعت آن پيه بز روغن كنجد موم سفيد از هريك هشت توله سفيداب روح توتيا شانزده توله اول موم را در روغن بكدازند پس پيه را از آتش فرود آورده سفيداب را بان اندك‌اندك ممزوج نمايند مرهم ابيض كافورى كه همان نفع دارد صنعت آن روغن كنجد سفيداب ارزيز از هريك چهار توله موم هشت توله كافور پنج ماشه سفيدهء بيضهء مرغ چهار عدد بدستور مرهم سازند مرهم ابيض جراحت را كه از سوختن آتش و آب كرم و از كرمى باشد نفع دهد و كوشت را بروياند صنعت آن اسفيداج رصاص كافور از هريك دو درم مرداسنك يك درم موم سفيد روغن كل از هريك به قدر حاجت بدستور مرهم سازند مرهم ابيض ديكر از حكيم ادريس فرنكى جراحت و قروح و سوختكى آتش را مفيد است صنعت آن سفيداب قلعى سه توله مرداسنك دو توله روغن كل سرخ پنجتوله روغن را بر آتش بكذارند و دو توله موم كافورى در آن اندازند تا كداخته شود و سفيداب و مرداسنك را بسيار نرم سوده بران بپاشند و به چوب نيم برهم زنند تا مرهم كردد مرهم ابيض ديكر قروح و جروح حار و سوختكى آتش را مفيد بود صنعت آن سفيداب قلعى مغسول دو مثقال موم كافورى چهار مثقال با روغن كاو چهارده مثقال بدستور مرهم سازند و اكر در اخر قدرى كافور اضافه نمايند بهتر است مرهم ابيض ديكر كه همين منفعت دارد صنعت آن موم كافورى شش مثقال سفيداب قلعى مغسول سه مثقال كافور قيصورى يك مثقال سفيدهء تخم مرغ پنج عدد روغن ياسمين كه بهندى چنبيلى نامند پانزده مثقال روغن را بر آتش بكذارند و موم را بران بكدازند و سفيداب و كافور را سوده داخل نمايند و به چوب نينب برهم زنند و سفيدهء تخم مرغ ممزوج كرده فرود اورند و به كار برند مرهم احمر بنسخهء شيخ الرئيس كه آن را مرهم خل نامند صنعت آن مرداسنك يكمن كوفته و بيخته در دو رطل روغن زيتون و ده رطل سركهء انكورى كهنه داخل كرده بر آتش نهند و برهم زنند تا منعقد كردد از آتش بركرفته يك رطل عرق الصّباغين كوفته و بيخته داخل نمايند و برهم زنند تا نيكو مخلوط كردد و به كار برند [ مرهم احمر ديگر بنسخهء ابن جزله ] مرهم احمر ديكر بنسخهء ابن جزله كفته كه اين مرهم رومى است و به همه علّت نافعست صنعت آن سركهء انكورى خالص زيت از هريك دو رطل مرداسنك يك رطل دانكى و نيم روسنحتج ده درم زنكار هشت درم روغن و سركه را درهم بجوشانند تا روغن بماند ادويه را كوفته و بيخته در آن ريزند و بر سر آتش نهند تا غليظ و سرخ كردد و به كار برند [ مرهم احمر ديگر از تراكيب ابقراط ] مرهم احمر ديكر از تراكيب ابقراط است استعمال آن نافعست از براى سوختن آتش و از براى هر مرضى كه عارض شود در مقعده خصوص آنكه بوده باشد از حرارت و از براى سوختن آتش و شقاق عضو و كزيدن جانوران سمّى و اسقاط دانهء بواسير مىكند هرگاه مكرّر استعمال نمايند صنعت آن مرداسنك سفيداب ارزيز از هريك ده درم انزروت زنكار از هريك چهار درم دم‌الاخوين اسرنج از هريك دو درم زيت يك رطل موم سه اوقيه زفت رومى يك اوقيه آنچه كداختنى باشد در زيت بكدازند و از آتش بركرفته باقى ادويه را بحرير بيخته بر آن بپاشند و در هاون بدسته بمالند تا يكسان شود مرهم احمر ديكر محلّل و رادع و منضج اورام است صنعت آن بكيرند شنجرف را و بسيار نرم بسايند مقدار يك مثقال و پنج مثقال قنهء تازهء سفيد نرم را بر آتش بكذارند تا كداخته شود پس صاف نموده شنجرف را بران بسرشند و عند الحاجة به كار برند [ مرهم احمر ديگر از حكيم ادريس فرنگى ] مرهم احمر ديكر از حكيم ادريس فرنكى براى زخم شمشير و غيره از جراحتها و جوششها و دماميل صنعت آن شنجرف كل سپارى كل دهان مرداسنك كتههء سفيد از هريك دو توله رسكپور ششماشه برك نيم سائيده اقراص ساخته سه دام موم زرد تازه نيم پاو و روغن كاو نيم پاو و اكر نرم خواهند روغن را زياده كنند تا پاوسير روغن را بر آتش بكذارند تا كرم شود و برك نيم قرص كرده را در آن اندازند و به چوب نينب حركت دهند تا كداخته شود پس قرص برك نينب را در آن اندازند و برهم زنند تا بسوزد و روغن را صاف كرده ادويه را كوفته و بيخته بران اندك‌اندك بپاشند و به چوب نينب برهم زنند تا نيكو مخلوط شود مرهم احمر به نسخهء ديكر از حكيم فرنكى كه همان منفعت دارد صنعت آن شنجرف رسكپور مرداسنك كل دهاوه كهنهء سفيد كه به فارسى كات نامند از هريك ششماشه روغن كاو پاو اثار روغن را بر آتش بكذارند دو توله برك نينب يعنى نيم تازه را سائيده اقراص بندند و در آن انداخته به چوب نينب حركت دهند تا بسوزد پس روغن را صاف كرده ادويه را كوفته و بيخته بران اندك‌اندك بپاشند و به چوب نينب برهم زنند تا ممزوج كردد و هنوز بر آتش باشد پس فرود آورده سرد نموده استعمال نمايند و اكر از آتش فرود آورده ادويه را بان بياميزند بهتر است و در ايّام كرما اكر قدرى موم سفيد نيز داخل كنند اولى است مرهم احمر ديكر بنسخهء اطبّاى فرنك صنعت آن موم زرد تازه شانزده توله مصطكى رومى رضينه كه صمغى است كه از فرنك مىآورند شنجرف از هريك چهار توله رال هشت توله در شانزده توله روغن كنجد تازه بدستور مرتب نمايند مرهم احمر ديكر قروح كوش را نافعست و چرك آن را زايل كند صنعت آن مرداسنك زيت از هريك دو جزو سركه ده جزو باهم اميخته برهم زنند تا منعقد كردد و اكر بر آتش نهند بهتر است و زودتر منعقد ميكردد پس يك درم عروق الصباغين را بسيار نرم سائيده بان ممزوج نمايند مرهم اخضر كوشت فاسد را بخورد صنعت آن زنكار خوب جيّد يك اوقيه نرم بسايند و باهم چندان عسل بياميزند و به كار برند [ مرهم اخضر ديگر كه نواصير را باصلاح اورد ] مرهم اخضر ديكر كه نواصير را باصلاح اورد و اكر در كوش باشد و قرحه و ضره و سنجه را پاك كند و لحم فاسد را بخورد صنعت آن زنكار يك جزو انزروت اشق از هريك نيم جزو همه را بسركهء انكورى بسايند و بعسل بسرشند و به كار برند مرهم اسرنج سرطان و ساير قروح را نافعست صنعت آن اسرنج صمغ عربى از هريك دو مثقال روغن كاو چهار مثقال نيم بدستور مرهم سازند [ مرهم اسرنج محلّل اورام عسرة البرء و خنازير و سرطان ] مرهم اسرنج محلّل اورام عسرة البرء و خنازير و سرطان و ورم مزمن انيثين و پخته كنندهء اورام است صنعت آن بنسخهء سيّد مظفر الدين شفائى مرداسنك پنج درم كندر قنه اشق موم از هريك ده درم علك البطم اسرنج از هريك بيست درم آنچه كداختنى باشد در زيت به قدر حاجة بكدازند و ادويهء يابسه را بكوبند و نرم بپزند و بان بياميزند و در هاون بدسته بمالند تا نيكو درهم شود و در ظرف چينى كداخته عند الحاجة به كار برند [ مرهم اسود گوشت بروياند و قروح رطبه را خشك گرداند ] مرهم اسود كوشت بروياند و قروح رطبه را خشك كرداند و قروح مزمنه و خبيثه را مفيد است صنعت آن بنسخهء شيخ الرئيس بكيرند مرداسنك يك اوقيه سركهء تند كهنه انكورى سه اوقيه زيت دو اوقيه مرداسنك را با سركه نرم بسايند و با زيت باتش ملايم بپزند تا منعقد كردد و در وقت طبخ نيكو برهم زنند كه مرداسنك ته‌نشين نكردد و نسوزد پس از آتش بركرفته باز برهم زنند تا سرد كردد و به كار برند مرهم اسود منبت لحم و مجفف قروح رطبه است صنعت آن بكيرند زيت و در هر رطلى از آن دو اوقيه مرداسنك مسحوق داخل كرده بجوشانند تا سياه كردد مانند قطران